گزارشات تاریخی ،اجتماعی از موقعیت شهرستان تربت حیدریه  و همچنین درباره علماء، روحانیون ، دانشمندان ، هنرمندان ، فرهیختگان ،ورزشکاران ،و صنوف مختلف   همشهری در گوشه و کنار عالم سندی افتخار آمیز   و ماندگار در تاریخ دیارمان   خواهد بود               
 
ارسال یادداشت (1 یادداشت)
صفحه اصلي
گردشگری تربت حیدریه
درباره شهرستان تربت حيدريه
اخبار تربت حيدريه
هنرمندان تربت حيدريه
پایگاه خبری شهرستان گناباد
لینکستان
جستجوی پیشرفته
تماس با ما
سایر منو ها
مدیریت
آمار
بازدیدکنندگان: 198161
ورود و خروج
نام کاربری

کلمه عبور

مرا به ياد داشته باش
فراموش کردن کلمه عبور
ثبت نام نكرده ايد؟ عضویت
اخبار تریت حیدریه
اخبار شهرستان تربت حیدریه
حاضرین در سایت
15 میهمان حاضرند
لینک RSS سایت
محبوب ترین ها
 
صفحه اصلي arrow شروع با مامبو arrow تشكّل همدياران همدوره يادداشت 8 از استاد محمد حسن ابریشمی
تشكّل همدياران همدوره يادداشت 8 از استاد محمد حسن ابریشمی ساخت PDF چاپ ارسال به دوست
نویسنده کاظم خطیبی   
۱۸ بهمن ۱۳۸۸

همان سان كه در شرح چگونگي شكل‌گيري جامعة تربتي‌هاي مقيم تهران نقل شد، جمعي از همدياران همدورة مقيم تهران، طي حدود نيم قرن مراودات و آمد و شدهايي با يكديگر داشته‌ايم و در نتيجه مودت و دوستي ديرينة اين جمع تاكنون محفوظ مانده و، با همة گرفتاريهاي روز افزون ناشي از اقتضاي زيست در تهران، استمرار يافته و حتي دلبستگي‌ها بيشتر شده است. پيشينة دوستي و مراودة بين همدوره هاي همديار ما عموماً به دورة دانش‌آموزي در تربت طي دورة تحصيلات دبيرستاني، در سال‌هاي 1330 تا 1339 مي‌رسد. كه پس از اخذ ديپلم و عزيمت به تهران استمرار پيدا كرده است

  

يادداشت 8تشكّل همدياران همدورههمان سان كه در شرح چگونگي شكل‌گيري جامعة تربتي‌هاي مقيم تهران نقل شد، جمعي از همدياران همدورة مقيم تهران، طي حدود نيم قرن مراودات و آمد و شدهايي با يكديگر داشته‌ايم و در نتيجه مودت و دوستي ديرينة اين جمع تاكنون محفوظ مانده و، با همة گرفتاريهاي روز افزون ناشي از اقتضاي زيست در تهران، استمرار يافته و حتي دلبستگي‌ها بيشتر شده است. پيشينة دوستي و مراودة بين همدوره هاي همديار ما عموماً به دورة دانش‌آموزي در تربت طي دورة تحصيلات دبيرستاني، در سال‌هاي 1330 تا 1339 مي‌رسد. كه پس از اخذ ديپلم و عزيمت به تهران استمرار پيدا كرده است. در فاصلة سالهاي مزبور ولايت ما بسيار آباد و همولايتي‌هاي ما سرزنده و شاداب، و دانش‌آموزان عموماً قوي بنيه، پر تحرك، كوشا و موفق بودند. سبب آن را - از استعداد‌هاي اقليمي منطقه، و شرايط آب و هوايي مطلوب و وفور نعمت‌ها، و نيز استعدادها و شايستگي‌هاي ذاتي اهالي و خيل دانش‌آموزان كه بگذريم- بايد در مديريت خوب امور شهرستان طي آن سالها جستجو كرد، چون سر رشتة امور در دست مرداني دين‌دار، درستكار و با درايت قرار گرفته بود، و حاصل تلاش‌هاي بي‌شائبه آنان در اجراي طرح و برنامه‌هاي عمراني، اقتصادي و فرهنگي باعث شد ولايت و شهر جايگاه نماياني در سطح استان و كشور پيدا كند، كه آمارهاي آن سالها گواه بر اين مدعاست، همچنين ذهن همدوره‌هاي ما، و نيز همولايتي‌هاي به سن و سال مخلص، سرشار از اطلاعات و معلومات مربوط به آن سالهاست و هنوز هم خاطرات خوش آن ايام را در انديشه مرور و با سرور زايد الوصفي بيان مي‌كنند. در همان سالها بسياري از دانش‌آموزان همدوره همولايتي، از نظر درسي ممتاز و از نظر جسمي ورزيده و نيرومند، برخي به عنوان ورزشكار صاحب نام يا مقام در شهرستان و استان، و بسياري در بين دوستان همدوره، مطرح بودند. جمعي از همدوره‌ها به تهران آمدند و ماندگار شده و اكنون نيز با گذشت مدتهاي مديد، كم و بيش از پنجاه سال، مراودات صميمانه دارند؛ ضمن آنكه بحمدالله همگي در كسب درجات تحصيلات عاليه و موقعيتهاي شغلي آزاد يا دولتي موفقيتهاي شايان توجه داشته‌اند. اما گفتني‌تر نشاط و سرور ناشي از ديدارهاي كنوني همدوره‌هاي همولايتي در غربت است كه در وصف نمي‌گنجد، به خصوص وقتي كه دبيران آن روزگاران را در جمع خود ملاقات مي‌كنيم. واقعيت آنكه براي صاحب اين قلم ديدار و مصاحبت با جمع آنان، ضمن آنكه چيزها مي‌آموزم، موهبتي خاطره‌انگيز و بسي دلپذير است كه آن را عنايت خداوندي مي‌دانم، و دعا مي‌كنم كه اين لطف حضرت باري شامل حالمان باشد و همواره، در عين عافيت، توفيق ديدار مستمر آنان را تا آخرين روز زندگانيم داشته باشم. اين نياز عاطفي ديدار دوستان را، در مقام سنجش، مي‌توانم با علاقة به افراد خانواده‌ام، و نيز دلبستگي به كتابهايم، مقايسه كنم؛ چون دلنشين‌ترين لحظات عمرم، از كودكي تا به امروز، ساعاتي است كه توفيق ديدار و مصاحبت آنها را پيدا مي‌كنم. باري، دوستان و همديارانم، به ويژه همدوره ها، احساس و دلبتسگيهاي مخلص به يار و ديار را به خوبي درك كرده، و مي دانند كه زنگ تفريح دو ماهانه ام در نخستين جمعة هر برج زوج نواخته مي شود، و با سپري شدن اين روز، در انتظار و گوش به زنگ ديدار بعدي جمع دوستان و همدياران مي نشينم و به كار مطالعه و پژوهش مي پردازم. زنگ تفريح، جلسه و جمع بسي دلپذير براي همه ماست؛ البته اكثريت اين جمع در ايجاد وحدت، انسجام و تأسيس جامعة تربتي هاي مقيم تهران نقشي بارزي داشته و در خدمت رساني به يار و ديار كوششهاي درخور تمجيدي دارند. برخي از آنان- با درجات علمي عالي و موقعيَّتِ شغلي يا بازرگاني ممتاز، كه عمري با كسب دانش و فضيلت، تجربه و ثروت به دست آورده اند - با گشاده دستي همت كرده و بخشي از مال خود را در زمينة امور فرهنگي، بهداشت و رفاه عمومي يار و ديارمان اختصاص داده اند. بعضي از آنان دستگاههاي گران قيمت پزشكي و درماني براي بيمارستانها و غير آن اقدام كرده، و برخي در تصويب اعتبارات مؤسسات و سازمانهاي ديارمان نقش داشته اند. آثار و نتايج خدمات اجرايي و كمك هاي مالي آنان در تهران و ولايتمان نيز مشهود و اغلب موجود است، از خريد ساختمان آبرومند محل كنوني جامعه (با معاضدت حاجي آقاي رضايي و كمك هاي مالي بي دريغ آقايان: محمود ثباتي، غلامرضا رشيدي، سيد حسن ضيائي، عباس فياض و عباس كريمي؛ و انجام امور ثبتي و اداري آن توسط برخي دوستان، و ترميم و تعمير ساختمان آن توسط دوستاني ديگر عملي شده) و تهية زميني به مساحت 1300 متر مربع - با بهترين موقعيت در غرب تهران - براي ايجاد محل آينده جامعه (كه آن را از حاجي آقاي رضائي داريم و تا به حال ديوار كشي آن به همت حاجي آقاي ضيائي و مدد ديگر دوستان انجام گرفته ، و ان شاالله قرار است ساختمان آن با تأسيسات علمي، فرهنگي، مذهبي، بهداشتي و خدماتي احداث شود) گرفته تا معاضدت به برخي از دانشجويان همولايتي در تهية مسكن و پاره اي نيازهاي ديگر آنان، خريد لباس و لوازم التحرير براي دانش آموزان كم بضاعت، خريد دورة زندان محبوسين بدهكارِ مُعسرِ و مُعيل و تهيدست، تأمين هزينه هاي برپايي آبرومند جلسات ماهيانه در جامعه يا برخي مناسبتها در تربت، دادن وليمه هاي عمومي در محل جامعه يا منازل و از اين قبيل توسط عده اي از همدياران و دوستان با همت و نيكوكار ما انجام گرفته است. همچنان كه دوست گرامي ما، آقاي محمود ثباتي - كه همچون ابوي خود (شادروان حاج اسماعيل ثباتي) در انجام امور خير دستي دهنده دارد - مدرسه اي آبرومند در تربت بنا كرد، كه ماجرايي شنيدني دارد.[1] همدياران نيكوكار ما با اين قبيل اقدامات و تأمين هزينه هاي مزبور نه تنها به مال و عمر خويش بركت بخشيده اند بلكه ياد و نام آنان به نيكي خواهد ماند؛ همان سان كه « ز كوة علم نشر و ترويج آن است» بذل مال و ثروت در امور عام المنفعه نيز دعاي خير، دعايي از دل برخاسته به درگاه حق، همدياران ما را در پي دارد كه ماية سلامتي و فزوني آبرو و اعتبار خود و خانواده هاي آنان مي شود. سال گذشته آگاه شدم يكي از دوستان و همدياران فرهيختة مقيم مشهد، آقاي دكتر عباس نوريان (فرزند شادروان حاج محمد نوريان) زميني به مساحت 35 هكتار، به منظور تأسيس دانشگاه در تربت اهدا كرده است. همان موقع با جمعي از همدياران، اين اقدام ايشان را مورد تمجيد قرار داديم، قطعاً ايشان هم همان پاداشهاي معنوي فوق الذكر را دريافت داشته و مي دارند، و با اين اقدام توانسته است ارواح والدين خويش را شاد و نام و ياد خود و آنان را ماندگار سازد. در زمين اهدايي ايشان (واقع در اراضي محمود آباد، جنب پادگان قدس) بايد بنا و تأسيساتي در خور دانشگاه احداث شود، ان شاالله جناب حاج شيخ محمدعلي رضائي، فرماندار و ديگر مديران و مسؤلان محترم شهرستان تربت حيدريه پيگير امور اجرائي ساختمان و سازمان آن خواهند شد؛ ما همدياران مقيم تهران و مشهد و ولايتمان نيز وظيفه داريم هر كمكي از دست، قلم و قدممان بر مي آيد دريغ نداشته، و در گردهماييها، جلسات عمومي و گفتگوهايمان از آقاي دكتر عباس نوريان با نيكي و تمجيد ياد كرده، براي سلامتي وي و خانواده و آمرزش والدين ايشان دعا كنيم. چون قدرشناسي از اين پزشك دردشناس- كه داروي درمان فقر فرهنگي در ديارما را به درستي تشخيص داده، و بهتر علاج آن را فراهم آورده است- موجب خوشنودي خدا و خلق به ويژه افراد مُتَّقي و منصفِ دلسوز مي شود، همچنين ماية ترغيب ديگر پزشكان و صاحبان علم و ثروت در پرداختن به امور عام المنفعه خواهد شد. همان سان كه اشاره كردم، همدياران همدورة مقيم تهران از سال 1339 بـه بــعــد مــراوداتي بـا يكديگر داشتيم، و كم و بيش از حال و روزگار يكديگر آگاه مي‌شديم، جمعي نيز پس از ازدواج رفت و آمدهاي خانوادگي پيدا كرديم كه هنوز هم استمرار دارد. در فاصله 1365 تا 1374 موجبات ديدارهايمان، به صورت سالانه، توسط دوست عزيزمان آقاي محمود ثباتي فراهم مي‌آمد. در جلسة سال 1369 دوستان خواستار ديدار آقاي محمد رئيسي بودند (نك. يادداشت 9) كه صاحب اين قلم آقاي رئيسي و دامادايشان (دوست ديرينه‌ام آقاي سيد عبدالله قرشي) و جمعي از همدوره‌ها را به خانه‌ام دعوت كردم، در پي آن همه ساله ايام نوروز يا به مناسبتهايي به ديدن آقاي رئيسي مي‌رفتيم. در سال 1372 مجدداً آقاي رئيسي با جمعي از دوستان در منزل مخلص ديدار كردند. زان پس گهگاه جمعي از همدوره‌ها را به مناسبتهايي براي ديدار به خانه‌ام دعوت مي‌كردم در سال 1374 بر‌ آن شدم كه به طور ثابت در روز اول هر برج زوج پذيراي آنان باشم و از ديدار و مصاحبتهايشان بهره‌مند شدم. اين تصميم را عملي كردم كه تاكنون استمرار پيدا كرده، و تنها موقع آن از سال گذشته به بعد از ظهر نخستين جمعه هر برج زوج تغيير پيدا كرده است. به راستي ديدار دوستان، خويشان و همكاران به صورت منظمِ مستمر برايم بسيار دلپذير و روح‌نواز است. اين دوستي‌ها و مراودات طي عمري حاصل شده براي حفظ و استمرار آن تلاشها انجام گرفته كه نتيجة آن همين گردهماييهاي دو ماهانه است. چه بسا برخي از همدوره‌ها و همدياران ما كه سالها يكديگر را نديده‌اند در اين جلسات توفيق ديدار پيدا مي‌كنند، شادي و سرور طرفين وصف ناپذير است، زان پس نيز مراودات آنان ادامه يافته و از ديدار يكديگر لذت برده‌اند. گاه طي اين جلسات گفتگوها چنان دلچسب و سرورانگيز است كه گذشت زمان را احساس نمي‌كنيم. گاهي هم به ديدار دبيران قديمي خود نائل آمده‌ايم كه مايه بسي خوشحالي آنان و جمع ما شده است، آخرين ديدارهاي فراموش نشدني را با شادروانان غلامرضاخان عظيمي، غلامحسين يوسفي و عبدالرحيم قاضي تربتي داشتيم. بعضي اوقات عده‌اي از همدياران مقيم تربت و مشهد دراين جلسات حاضر شده‌اند. در جلسات همدياران متشكل در خانة مخلص گفتگوهاي ما پيرامون مسائل علمي، ادبي، فني، تاريخي و از اين قبيل مقولات، به ويژه تاريخ و جغرافياي تربت، محصولات و فراورده‌هاي ممتاز آن- چون زعفران كه مقام اول جهاني، و ابريشم كه مقام نخست كشور، و خشكبار و پستة آن كه جايگاه نماياني دارد - دور مي‌زد. بعضي اوقات عده‌اي از همدياران مقيم تربت و مشهد در اين جلسات حاضر مي‌شوند، و گاه برخي از مسئولان و مديران ديارمان را در جمع خود ملاقات مي‌كنيم. به ياد دارم ده سال پيش (1378)، از آقاي مهندس اردشير رياحي شهردار وقت تربت، براي حضور در جلسة همدياران در خانة خود دعوت كردم. آقاي رياحي در آن جلسه، با شور و شوق فراوان، از برنامه‌هاي انجام شده، در حال اجرا و طرحهاي در دست مطالعه، و همراهي و معاضدت مردمان خوب ديار ما صحبت كرد، و از آرمانهاي خود براي عمران و آبادي، كه در انديشه داشت، بسي سخن گفت؛ جمع           جمعي از همدياران مقيم تهران در جلسة دو ماهانة منزل مخلص، با حضور آقايان: محمد قهرمان (شاعر نامدارِ همديار ما، مقيم مشهد)، اردشير رياحي (شهردار تربت) و ابوالقاسم عابدين پور (نمايندة وقت تربت)ما از خوشحالي در پوست نمي‌گنجيديم. همة ما از گفتارهاي سازنده و نويد بخش آقاي رياحي به هيجان آمده و چندين بار به افتخارش كف زديم. مخلص به آقاي رياحي پيشنهاد كردم كه به منظور شناخت هر چه بيشتر ديارمان بياييم و دربارة مهم‌ترين محصول آن، يعني زعفران، جشنواره‌اي بر پا كنيم، و توضيحاتي دربارة مزايا و نيز چگونگي اقدام آن ارائه دادم؛ آقاي رياحي گفت يك پيشنهاد رسمي به شوراي شهر يا فرمانداري بنويسم، كه با مشورت آنان اقدام كنيم، پيشنهاد را نوشتم، آقاي مهندس عباس فياض گفت هزينه‌اش چقدر است؟ گفتم نمي‌دانم، ايشان يادآور شد بخشي از اين هزينه را، در صورتي كه شخصيتهاي حقيقي و حقوقي كمك كننده مي‌پردازم، و اگر هم نپذيرند، همة هزينه را تَقَّبل مي‌كنم. در پي اين جلسه، آقاي رياحي پيگير پيشنهاد شد، تا سرانجام جشن زعفران در 11 آذر 1378 در وجه به شكوهي، با برنامه‌هاي متنوّع، با حضور حدود پنج هزار نفر، در بزرگترين سالن ورزشي شهر و محوطة بيرون آن برپا شد.[2] اين نخستين جشنواره زعفران در ايران بود كه مخلص در كتاب زعفران از ديرباز تا امروز (صفحه 629) ضمن شرحي دربارة پيشينة جشن گل در فرهنگ ايراني، به آن اشاره كرده‌ام. آقاي رياحي اصلاً اهل بجنورد كه - با پيشنهاد و معاضدت حاجي آقاي رضائي، به سِمَت شهردار تربت انتخاب شده بود - با ابتكارات و اقدامات سازنده سر و ساماني به زيبايي شهر و سازمان شهرداري داد كه آثار آن چشمگير و همه جانمايان بود. پاداش قابل توجهي نيز در قبال تلاشهايش از همدياران خوب ما گرفته است كه در وجه محبوبيت ايشان در بين اهالي هنوز هم تجلي دارد. آقاي رياحي پس از سپري شدن دورة شهرداري، داوطلب عضويت در شوراي اسلامي شهر شد، و نظر به همان خدمات و محبوبيت، رأي بسيار بالايي كسب كرد، اما در تركيب شوراي اسلامي شهر، آن طور كه شنيده ام، و خود نيز مي گفت، ديگر اعضا به حضور وي در جمع خود بهاي چنداني نداده اند. پس از چندي - با همة دلبستگي ها به ديار و همدياران ما و علاقه به تلاشهاي سازندة هر چه بيشتر - موفق به ارائه خدمت نشد و ناراضي و مأيوس ديار ما را ترك كرد و به زادگاهش بجنورد رفت. برخي طرحها و برنامه هاي ايشان اجرا نشد يا نيمه تمام راكد ماند، و زان پس ركورد و جمود ديار ما با تب و تاب بيشتري بالا گرفت. ***يادداشت 9


[1] . مادر مرحومم به نذر و نياز بسي اعتقاد داشت، صاحب اين قلم نيز، اثرات شگفت آن را ديده، جان و زندگي باز يافته ام را مديون نذر هستم (كه دوستان نزديك و خانواده ام ما وقع آن را مي دانند، و شرح آن در حوصلة اين يادداشت نيست)، و باور    دارم كه: «هيچ قفلي نيست در بازار امكان بي كليد £ بستگي ها را گشايش از در يزدان طلب»؛ براي دوست عزيزم آقاي محمود نباتي مشكلي پيش آمده بود كه لاينحل مي نمود، با بيان نيّت مزبور براي ايشان گفتم: محمود آقا، يك نذر از ته دل گره گشاي كار شماست. گفت: چه نذري بكنم؟ هر چه در توان دارم حاضرم بدهم تا اين مشكل حل شود. گفتم نيتِ نذرِ احداثِ يك مدرسه در تربت از ماندگارترين خيراتهاست، زمين آن را مخلص اهدا مي كنم، ساختمان آن را به ياد خود و پدر و خانواده تان «مـدرسه  ثباتي» به انجام مي رسانيد. آقاي ثباتي پرسيد از واگذاري رايگان زمين براي ساخت «مدرسة ثباتي» چه منظوري داري؟ گفتم: زمين موروثي از پدرم دارم كه جهت خشنودي روح او، براي عمل خير واگذار مي كنم، و چون نام خيرّ مكتوم مي ماند، اجرش در نزد خداوند مضاعف است. باري، مُشكل آقاي ثباتي خيلي زود حل شد. با هم به تربت رفتيم، ايشان به دلايلي، از جمله مي خواست كه بهاي زمين را بپردازد، چون به گفتة ايشان من ثروتمند كه نيستم؛ نپذيرفتم، و زمين بهتر و جاي مناسبتري پيدا كرديم و بهاي آن توسط آقاي ثباتي پرداخت، و نظارت بر ساخت آن به مخلص پيشنهاد شد. پيشنهاد كردم دوستان ديگري كه در تربت هستند بايد ناظر باشند. آقاي ثباتي وكالت انجام و نظارت آن را به دوستان مشتركمان آقايان سيد مهدي سياسي و سيد علي حسيني، و اينجانب واگذار كرد. كه البته شادروان سياسي و آقاي حسيني نقش اصلي را داشتند و سرانجام ساختمان مستحكم و با شكوه مدرسه با 1420 مترمربع زيربنا در زمين 2000 متري در سال 1375 به پايان رسيد، و اكنون مجتمع آموزشي استعدادهاي درخشان با 340 دانش آموز ممتاز فعالانه داير است، ضمن آنكه اين مجموعه را رسماً به نام شادروان شهيد بهشتي نامگذاري كرده اند، اما بر پيشاني بنا روي كاشيها نام باني نيكوكار آن «حاج محمود ثباتي» خطاطي شده است. چند نوبتي كه با آقاي ثباتي و ديگر دوستان از اين مجموعه آموزشي بازديد كرده ايم، خوشحالي و سرور آقاي ثباتي قابل وصف نبود، چون خيل دانش آموزان شايستة مدرسه دور ايشان را گرفته بودند، در نگاههايي آنان محبت و حق شناسي احترام آميزي موج مي زد، گويي پدرِ از سفر آمدة خود را در كنار دارند، اين نگاههاي اثرگذار و شادماني آقاي ثباتي از جملة خيل پاداشهايي است كه كمتر كساني توفيق دستيابي به آن را پيدا مي كنند، ضمن آنكه پاداش اصلي در نزد حضرت باري محفوظ، و در بركات سلامتي، مال، اعتبار آقاي ثباتي و خانوادة ايشان مشهود، و نام و ياد نيك ايشان در نزد همدياران ما همواره باقي و ماندگار است.
[2] . به همراه دعوتنامة جشنواره زعفران، جزوة كوچكي كه- مخلص دربارة تاريخچه و مصارف زعفران نوشته‌ بودم و در وجه رنگي بسيار زيبايي چاپ شده بود، ضميمه كرده بودند - در صفحة آخر آن اسامي شخصيتهاي حقوقي دَخيل در برپايي جشن زعفران (11/9/1378) از اين قرار معرفي شده بودند: برنامه‌ريزي و اجرا: فرمانداري، شوراي اسلامي شهر و شهردار تربت حيدريه؛ با همكاري و همياري: مديريت كارخانجات سيم رضا و مس توس، جهاد سازندگي، ادارة كشاورزي، ادارة فرهنگ و ارشاد اسلامي، نيروي انتظامي، ادارة تربيت بدني، شبكة درمان و بهداشت، اتحادية زعفران كاران و زعفران فروشان، ادارة بازرگاني،    چاپخانة قدس، مجامع امور صنفي، كشتارگاه صنعتي طيور، تربتي‌هاي مقيم تهران بزرگ و مشهد مقدس، دانشكده‌هاي كشاورزي كشور. در جشن زعفران جمعي از اعضاي جامعه تربتي‌هاي مقيم تهران و مشهد مشاركت داشتند. خانم سرور پاكنشان (گويندة مشهور و قديمي صداي جمهوري اسلامي ايران) و همسرشان، آقاي دكتر نصرت الله عليمي (دوست و همكار قديمي مخلص)، اعلام برنامه و گويندگي مراسم جشن را به همراه دوستان همدياري عهده دار بودند، مخلص هم خطابه‌اي دربارة زعفران ايراد كردم.

یادداشت های بازدید کننده گان

نویسنده:
متن:


آخرین بروز رسانی ( ۱۸ بهمن ۱۳۸۸ )
 
 
 
Mambo is Free Software released under the GNU/GPL License.
Developed By Mambolearn Team
supported by offshore banking navigator